راه جهرم
لبیک یا حسین (ع) لبیک یا خامنه ای است . 
نظر سنجی
نظر شمارا در رابطه با این وب لاگ ؟







فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز



فونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز





حضرت محمد (ص)میفرماید : 

بدبخت کسی است :

 که به خاطر دنیای خودش ،

آخرتش را بفروشد.

و بدبخت تر از او کسی است ،

 که به خاطر دنیای دیگران ،

 آخرتش را بفروشد.

 

بترسید از گناه

در حضور شاهد؛

آن هم شاهدی که فردا؛

    خودش (قاضی) است.


برای اولین بار حرکت فرضی در صحن

و رواقهای حرم مطهر و زیارت قبر و

ضریح مطهر امام علی علیه السلام


www.imamali.net/vtour


زیارتتان قبول باشد


التماس دعا 



امانت مداری و اخلاق مداری
استفاده از عکسها و مطالب فقط با ذکر منبع ( راه جهرم ) مجاز است .


[ جمعه 22 خرداد 1394 ] [ 09:30 ب.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]
نظرات

دو چیز انسان را نابود میکند:

1-مشغول بودن به گذشته

2-مشغول شدن به دیگران

هر کس در گذشته بماند

 آینده را از دست میدهد

و هر کس نگهبان رفتار دیگران باشد

 نصفی از آسایش وراحتی خود را از دست میدهد

 

بهتر است که به راه خود ادامه دهید

و اتفاقات بد را فراموش کنید

 و شاد بودن را سرمشق زندگی خود قراردهید

 ومسیر زندگیتان را به زیبایی ترسیم کنید

 


[ یکشنبه 14 آذر 1395 ] [ 07:29 ب.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]

هرگز به همسرتان دروغ نگویید


دروغ تمام ساخته های ذهنی همسرتان


 را تخریب میکند و باعث از بین رفتن

 

4 ایتم مهم می شود:

 

اعتماد، قول، رابطه، قلب


[ یکشنبه 14 آذر 1395 ] [ 07:25 ب.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]

قرار نیست عصبانی نشویم واعتراض نکنیم.

 


بلکه می خواهیم تمرین کنیم در اوج


 ناراحتیوعصبانیت هم بدانیم


 ازچه کلماتی استفادهمی کنیم 


و چه قدر ادب ِ حرف زدن بلدیم.

 


[ یکشنبه 14 آذر 1395 ] [ 07:21 ب.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]

هیچ می دانستید

در مورد مداحی که ملاباسم کربلایی برای زائران اربعین خوانده و بسیار زیاد از سیمای ملی و دیگر رسانه های شیعیان جهان پخش میشود.  ماجرایش  چیست ؟

آیا

 میدانید که این شعرش را یکی از مراجع بزرگ نجف خواب دیدن که حضرت اباالفضل علیه السلام این شعر را

 می خوانند برای زوار

   ابا عبد الله علیه السلام !؟!!  ایشون صبح که از خواب برخواستند همه شعر را به یاد داشته اند  و بعدا توسط آقای باسم کربلایی مداحی می شود .ترجمه نوحه را در زیر  میخوانید

 

تا ان شاء الله زائران در بین راه معنی این نوحه را بدانند:  دانلود


[ سه شنبه 11 آبان 1395 ] [ 06:49 ب.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]

حکایت ﻋﻘﺎﺏ ﻭ ﮐﻼﻍ

 ﺍﺛﺮ دکتر ﺧﺎﻧﻠﺮﯼ:

 

ﻣﺘﻮﺳﻂ ﻋﻤﺮ ﻋﻘﺎﺏ 30ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﻋﻤﺮ ﮐﻼﻍ 300ﺳﺎﻝ!

ﻋﻘﺎﺑﯽ ﺩﺭ ﺑﻠﻨﺪﺍﯼ ﻗﻠﻪ ﺭﻓﯿﻌﯽ ﻻﻧﻪ ﺩﺍﺷﺖ.

ﻋﻘﺎﺏ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻋﻤﺮﺵ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻤﯿﺮﺩ!

ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﮐﻪ ﺍﻭ ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ:

ﺩﺭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻗﻠﻪ ﮐﻼﻏﯽ ﻻﻧﻪ ﺩﺍﺭﺩ.

ﭼﻬﺎﺭ ﻧﺴﻞ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻋﻘﺎﺏﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻼﻍ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ! ﺍﻣﺎ ﮐﻼﻍ

ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﯼ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﺩ ﻧﯿﺰ ﻧﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ!!!

ﻋﻘﺎﺏ ﺩﺭ ﺩﻟﺶ ﺑﻪ ﮐﻼﻍ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩ؛

ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﮐﻼﻍ ﺑﺮﻭﺩ ﻭ ﺭﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﻨﺪ.

ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺑﺎﻝ ﮔﺸﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻪ

ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺩﺭﺁﻣﺪ.

ﺷﮑﻮﻩ ﻭ ﻋﻈﻤﺖ ﻋﻘﺎﺏ ﺑﺮ ﮐﺴﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﻧﺒﻮﺩ.

ﺑﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯﺵ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ ﻫﯿﺎﻫﻮﯾﯽ ﺷﺪ! ﭘﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺑﺎ ﺣﺴﺮﺗﯽ ﺁﻣﯿﺨﺘﻪ ﺑﺎ ﺗﺮﺱ ﺑﻪ ﻻﯼ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﮔﺮﯾﺨﺘﻨﺪ!

ﺧﺮﮔﻮﺵ ﻫﺎ ﻭ ﺁﻫﻮﺍﻥ ﺳﺮﺍﺳﯿﻤﻪ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺟﻨﮕﻞ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺩﻧﺪ!

ﻭ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﯿﺮ ﺣﺮﮐﺖ ﻋﻘﺎﺏ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﮔﻠﻪ ﺩﻭﯾﺪ؛

ﺍﻣﺎ ﻋﻘﺎﺏ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﺳﺮ ﺑﻮﺩ...

ﺑﻪ ﻻﻧﻪ ﮐﻼﻍ ﺭﺳﯿﺪ؛

ﮐﻼﻍ ﺑﺎ ﻭﺣﺸﺖ ﻭ ﺗﻌﺠﺐ ﺑﻪ ﻭﯼ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ!

ﭼﻪ ﺍﻣﺮﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﺼﯿﺐ ﺍﻭ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ؟!!

ﻋﻘﺎﺏ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻼﻍ ﮔﻔﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺭﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﻃﻮﻻﻧﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻭﯼ ﻓﺎﺵ ﮐﻨﺪ.

ﮐﻼﻍ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ:

ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ

ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻋﻤﺮ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ؛

ﭘﺲ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﻘﺎﺏ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﺲ ﺑﺎ ﺍﻭ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﻣﺨﻮﺭ ﺍﻭ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻋﻘﺎﺏ ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ!

ﺍﻣﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻼﻍ ﮐﺎﻣﻼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ.

ﻋﻘﺎﺏ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻏﺬﺍﯾﺶ ﮔﻮﺷﺖ ﺗﺎﺯﻩ ﻭ ﺁﺏ ﭼﺸﻤﻪﺳﺎﺭﺍﻥ ﮐﻮﻫﺴﺎﺭ ﺑﻮﺩ،

ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﮐﻼﻍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﺯﺩﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ! ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ!

ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﭘﺴﻤﺎﻧﺪﻩﻫﺎ ﻭ ﻻﺷﻪﻫﺎ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺏ ﻟﺠﻦ ﺳﯿﺮﺍﺏ ﻣﯽﺷﻮﺩ!!!

ﺍﻭ ﺩﺭ ﯾﮑﺮﻭﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﮐﻼﻍ، ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩ.

ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ، ﻋﻘﺎﺏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ:

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯾﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺑﻠﻨﺪﺍﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ،

ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺩﺭ ﻧِﮑﺒﺖ ﺯﻣﯿﻦ ﻋﻮﺽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ،

ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻋﻤﺮﺵ ﻓﻘﻂ ﯾﮑﺮﻭﺯ ﺑﺎﺷﺪ...

 

ﻋﻤﺮ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﺎ ﻋﺰﺕ ﺑﻪ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺑﺎ ﺧﻔﺖ ﺍﺳﺖ...

ﻋﻤﺮﺗﺎﻥ ﺑﺎ ﻋﺰﺕ ﻭ ﺳﺮﺍﻓﺮﺍﺯﯼ ﻭ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭ، 

ﺩﺭ ﺑﻠﻨﺪﺍﯼ ﻓﻬﻢ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻭ ﻋﻠﻢ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻋﻤﻞ.


[ یکشنبه 25 مهر 1395 ] [ 09:03 ب.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]

شمر نمازش را میخواند،

روزه‌اش را هم میگرفت،

آشکارا هم فسق و فجور نمیکرد،

و شاید اهل رشوه و ربا هم نبود...

 

معاویه و ابن‌زیاد و عمربن‌سعد هم همینطور...

 

یادمان باشد،

زیارت عاشورا که میخوانیم

وقتی رسیدیم به «وَ لَعنَ الله...»هایش؛

 

لحظه ای به خودمان گوشزد کنیم:

نکند این «لعن الله...» شامل حال

ما هم بشود؟!

 

مایی که گاه خودمان را

"ارزانتر"

از شمر و عمر و ابن‌زیاد میفروشیم...

 

جمله ای بس سنگین از شهید آوینی:

 

"کربلا"به رفـــتن نیست...

به شـــدن است!..

 

که اگر به رفـــتن بود!

شمر هم "کربلایی" است


[ یکشنبه 25 مهر 1395 ] [ 08:52 ب.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]

بخشی از وصیت شهید حمید راهپیما :

 

امام را تنها نگذارید. 

وصیت من این است که به برادرانم بگویید 

راهم را که راه اسلام است ، ادامه دهند 

و جبهه را خالی نگذارند .

همیشه پشت سر امام 

و در خط اسلام حرکت کنید.

 


[ شنبه 24 مهر 1395 ] [ 05:14 ب.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]

خطبه ماندگار زینب (س) در مجلس یزید بر اساس لهوف

 

 شفقنا زندگی- ای یزید! به خدا سوگند نشکافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد که بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شوی در حالتی که بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریه او را، و شکستن حرمت عترت و پاره تن او را، در هنگامی که خداوند جمع می کند پراکندگی ایشان را، و می گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه ایشان زنده اند و نزد پروردگار خود روزی می خورند.» و کافی است تو را خداوند از جهت داوری و کافی است محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت.

خطبه آگاهی بخش و آتشین حضرت زیننب (س) در مجلس یزید از خطابه های ماندگارییست که در رساندن پیام کربلا نقشی حیاتی ایفا کرد.

به گزارش شفقنا زندگی، متن سخنرانی و خطبه حضرت زینب(س) در شام بر اساس نص لهوف این چنین آمده است :

پس از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ در روز دهم محرم سال ۶۱ هـ .ق اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و حرم امام به اسارت دشمن درآمدند.

در بامداد دوازدهم محرم خاندان رسول اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ به رهبری زینب کبری ـ سلام الله علیها ـ و امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از کربلا بطرف کوفه حرکت کردند. پس از ورود به کوفه، و خوشحالی درباریان و ابن زیاد و گرفتن مراسمی به خاطره پیروزی، به طرف شام، محل استقرار یزید حرکت نمودند. وقتی سر حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش و اسراء در مقابل یزید حاضر شدند، تشریفات درباری به همان فراوانی بارگاه ابن زیاد انجام شد. «زحر بن قیس که کاروان را به عنوان نماینده ابن زیاد هدایت می کرد سخنرانی طولانی ایراد کرد و در آن به شرح چگونگی شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش پرداخت

سپس از میان مردم، بعضی ها نسبت به اسارت خاندان نبوت اعتراض کردند و یزید ساکت و جوابی نداد. وقتی بزرگان و سران اهل شام که یزید به مناسبت پیروزی خود، دعوت کرده بود، حاضر شدند، اسراء و سرهای مقدس را نیز به مجلس آوردند. [۱]

پس از درخواست مرد سرخ پوستی از اهل شام برای کنیزی گرفتن فاطمه دختر حسین ـ علیه السّلام ـ از یزید،[۲] و جلوگیری زینب ـ سلام الله علیها ـ از این کار و گفتگوهای تند بین یزید و ایشان و زدن چوب خیزران بر لبهای مبارک امام ـ علیه السّلام ـ بود که حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ برخاست و خطبه‌ آتشینی ایراد کردند.

عین متن لهوف در کتاب ابو مخنف نیز وارد شده است و ترجمه آن از ابومخنف چنین است:

«زینب دختر علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ برخاست و گفت: «سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و همه خاندان او باد. راست گفت خدای سبحانه که فرمود: «سزای کسانی که مرتکب کار زشت شدند زشتی است، آنان که آیات خدا را تکذیب کردند و به آن ها استهزاء نمودند.» ای یزید آیا گمان می بری این که اطراف زمین و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی که ما را به مانند کنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و دارای مقام و منزلت شده ای، پس خود را بزرگ پنداشته به خود بالیدی، شادمان و مسرور گشتی که دیدی دنیا چند روزی به کام تو شده و کارها بر وفق مراد تو می چرخد، و حکومتی که حق ما بود در اختیار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته تر. آیا فراموش کرده ای قول خداوند متعال را «گمان نکنند آنان که کافر گشته اند این که ما آنها را مهلت می دهیم به نفع و خیر آنان است، بلکه ایشان را مهلت می دهیم تا گناه بیشتر کنند و آنان را عذابی باشد دردناک»

آیا این از عدالت است ای فرزند بردگان آزاد شده (رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ ) که تو، زنان و کنیزگان خود را پشت پرده نگه داری ولی دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اسیر باشند؟ پرده حشمت و حرمت ایشان را هتک کنی و صورتهایشان را بگشایی، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومی و غریب چشم بدانها دوزند، و نزدیک و دور و وضیع و شریف چهره آنان را بنگرند در حالی که از مردان و پرستاران ایشان کسی با ایشان نبوده و چگونه امید می رود که مراقبت و نگهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را جویده و از دهان بیرون افکنده است، و گوشتش به خون شهیدان نمو کرده است. (کنایه از این که از فرزند هند جگر خوار چه توقع می توان داشت) چگونه به دشمنی با ما نشتابد آن کسی که کینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه با دیده بغض و عداوت در ما می نگرد. آن گاه بدون آن که خود را گناهکار بدانی و مرتکب امری عظیم بشماری این شعر می خوانی:
فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل
و با چوبی که در دست داری بر دندانهای ابو عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید جوانان اهل بهشت می زنی. چرا این شعر نخوانی حال آن که دل های ما را مجروح و زخمناک نمودی و اصل و ریشه ما را با ریختن خون ذریه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریدی، آن گاه پدران و نیاکان خود را ندا می دهی و گمان داری که ندای تو را می شنوند. زود باشد که به آنان ملحق شوی و آرزو کنی کاش شل و گنگ بودی نمی گفتی آنچه را که گفتی و نمی کردی آنچه را کردی.

بارالها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که به ما ستم کرد و فرو فرست غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت. ای یزید! به خدا سوگند نشکافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد که بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شوی در حالتی که بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریه او را، و شکستن حرمت عترت و پاره تن او را، در هنگامی که خداوند جمع می کند پراکندگی ایشان را، و می گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه ایشان زنده اند و نزد پروردگار خود روزی می خورند.» و کافی است تو را خداوند از جهت داوری و کافی است محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت.
و بزودی آن کس که کار حکومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند که پاداش ستمکاران بد است و در یابد که مقام کدام یک از شما بدتر و یاور او ضعیف تر است. و اگر مصایب روزگار مرا بر آن داشت که با تو مخاطبه و تکلم کنم ولی بدان قدر تو را کم می کنم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را بسیار می شمارم، این جزع و بی تابی که می بینی نه از ترس قدرت و هیبت توست، لکن چشمها گریان و سینه ها سوزان است.

چه سخت و دشوار است که نجیبانی که لشکر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) که حزب شیطانند، کشته گردند و خون ما از دستهایشان بریزد، و دهان ایشان از گوشت ما بدوشد و آن جسد های پاک و پاکیزه را گرگهای بیابان سرکشی کنند، و کفتارها در خاک بغلطانند (کنایه از غربت و بی کسی آنها). ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد که این غنیمت موجب غرامت(ضرر) تو گردد در هنگامی که نیابی مگر آنچه را که از پیش فرستاده ای، و نیست خداوند بر بندگان ستم کننده، به خدا شکایت می کنیم و بر او اعتماد می نماییم.
ای یزید! هر کید و مکر که داری بکن، هر کوشش که خواهی بنمای، هر جهد که داری به کار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو کنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای توست و روزهای قدرت تو اندک و جمعیت تو رو به پراکندگی است،‌در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد.
سپاس خدای را که اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت کرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می خواهیم که ثواب آنها را کامل کند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیکو خلف و جانشین باشد، که اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را کافی در هر امری و نیکو وکیل است

.»[۴]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:


۱. منتهی الامال شیخ عباس قمی.
۲. تاریخ الرسل و الملوک طبری.
۳. نفس المهموم، شیخ عباس قمی.

پی نوشت ها:

[۱] . جعفری، سیدحسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، مترجم سیدمحمدتقی آیت اللهی، چاپ۱۰، ص۸۰.
[
۲] . … شیخ مفید، ارشاد، مترجم، محمد باقر ساعدی خراسانی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چ سوم، ۷۶، ص ۴۷۹.
[
۳] .ابن طاووس، علی بن موسی بن جعفر، الملهوف علی قتلی الطفوف، تهران، درالاسوه، چ دوم، ۷۵، ص ۲۱۵.
[
۴] . ابومخنف، مقتل الحسین (اولین مقتل سالار شهیدان)، مترجم سید علی محمد موسوی جزایری، قم، انتشارات امام حسن، چ اول، ۸۰، ص ۳۹۳.

Article printed from خبرگزاری بین المللی شیعه | شفقناhttp://fa.shafaqna.com

URL to article: http://fa.shafaqna.com/news/250318

Click here to print.

نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری شفقنا بلامانع است. شفقنا مسئولیت مطالب از سایر منابع را عهده دار نمی باشد.

 


ادامه مطلب
[ جمعه 23 مهر 1395 ] [ 12:10 ب.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]

مقتل‌ حضرت اباالفضل علیه‌السلام 

از زبان رهبر انقلاب 

در روز تاسوعا 

در نماز جمعه سال ۷۹


                             دانلود


[ جمعه 23 مهر 1395 ] [ 11:51 ق.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]

مداحی زیبا 

با تصاویر قبرستان بقیع 

باغ گل یاس سلام علیک


[ جمعه 23 مهر 1395 ] [ 11:33 ق.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]
مداحی 

دلواپسیم برا 

دمشق و کربلا

با صدای 

حاج مهدی رسولی


[ جمعه 23 مهر 1395 ] [ 11:25 ق.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]
سرنوشت شوم قاتلان
 امام حسین (ع) 

[ پنجشنبه 22 مهر 1395 ] [ 04:05 ب.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]
کلیپ محرم ( ماه خونین)
تهیه کننده : مبینا راهپیما

[ چهارشنبه 21 مهر 1395 ] [ 09:26 ب.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]
کلیپ رفیقم حسین 
با صدای عبدالرضا هلالی 
و حامد زمانی

[ چهارشنبه 21 مهر 1395 ] [ 09:13 ب.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]
حسین ارام جانم
با صدای کریم خانی

[ دوشنبه 19 مهر 1395 ] [ 05:07 ب.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]
مداحی
کنار قدمهای جابر
از مداح میثم مطیعی

[ جمعه 16 مهر 1395 ] [ 08:41 ق.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]
مداحی بسیار زیبا
منو دل کندن از دلبر مهاله 
هلالی

[ جمعه 16 مهر 1395 ] [ 08:36 ق.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]
موزیک بسیار زیبای
 خدا 
شهریار خسروی

[ جمعه 16 مهر 1395 ] [ 08:28 ق.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]
فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود 
و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.
روزی استاد به او گفت:
 تو دیگر به حد كمال خود رسیده یی دیگر من چیزی ندارم كه به تو بیاموزم.

شاگرد فكری به سرش رسید، 
یك نقاشی فوق العاده كشید و آنرا در میدان شهر قرار داد مقدار رنگ و قلمی در كنار آن گذاشت.
از رهگذران خواهش كرد هرجایی عیبی دیدید یك علامت x بگذارید.
شب كه برگشت دید تمام تابلو علامت خورده است بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه كرد.
استاد گفت: 
میتوانی عین همان نقاشی را برایم بكشی؟

شاگرد نیز چنان كرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را گذاشت و متنی كه در كنار تابلو قرار داد این بود

"اگر جایی از نقاشی عیبی دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمائید" 

شب برگشتند و دیدند تابلو دست نخورده است، استاد به شاگرد گفت:

همه انسانها قدرت انتقاد دارند 
ولی جرأت اصلاح نه


[ جمعه 8 مرداد 1395 ] [ 07:28 ب.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]

اعداد کوچکتر از یک ، خواص عجیبی دارند ،

شاید بتوان آنها را با انسانهای تنگ نظر مقایسه کرد .

مثلا (0/2)

 

وقتی در آنها ضرب میشوی یا میخواهی با آنها مشارکت کنی ، تو را نیز کوچک میکنند.

3×0.2=0.6

 

وقتی میخواهی با آنها تقسیم شوی یا مشکلاتت را با آنها تقسیم کنی و بازگو کنی، مشکلاتت بزرگتر میشوند.

3÷0.2=15

 

وقتی با آنها جمع میشوی و در کنار آنها هستی مقدار زیادی به تو اضافه نمیشود و چیزی به تو نمی آموزند .

3+0.2=3.2

 

و اگر آنها را از زندگی کم کنی چیز زیادی از دست نداده ای !!!

3-0.2=2.8

 

بیشتر از یک نفر باشید


[ جمعه 8 مرداد 1395 ] [ 07:25 ب.ظ ] [ عبدالمجید راه پیما ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 15 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

خدایا..
می دانم که بی عیب نیستم،
می دانم که گاهی تورا فراموش می کنم،
می دانم که ایمانم دچارلغزش شده ،
می دانم گاهی خونسردی ام را از دست می دهم.
اما از اینکه مرا بی قید و شرط دوست داری و فرصت دیگری به من می بخشی تا از نو آغاز کنم....
سپاسگزارم !
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
تماس با ما